قهرمان ميرزا عين السلطنه
6898
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
و دچار مشقت [ بود ] امروز هم هست . اما اسم مملكت را مىخواهيم روزى يك چيز بگذاريم و متصل بدون آنكه آدم آن هم عوض شده باشد عوض كنيم . كلوخاندازان شنبه سلخ شعبان - ما نمىتوانيم پول از ساعد الدوله گرفته خانم را خارج كنيم . اين زحمتى كه در باغ كشيده شد به واسطهء همين كار هدر مىرود . بچههاى خانم نمىگذارند درخت بماند يا چيزى سبز شود . كلوخاندازان بود . خوشا به حال آنها كه رسومات را عمل كردند . بعد از ناهار خوابيدم و بعد رفتم خانهء عميد الدوله . معتضد السلطنه امروز رفته بود خدمت والاحضرت . فرموده بود به مسلك قديم خود باقى هستى ، گفت عرض كردم من دو مسلك بيشتر ندارم يكى را ترك [ كردم ] ديگرى را مشغولم . . . گفت وزير دربار و صاحب اختيار امروز جانى گرفته بودند . سردار سپه قدغن كرده مواجب برج حوت درباريان را نپرداختهاند و به اين خورده پاها بسيار تلخ و بد مىگذرد . عشقى و تئاتر ( از قول بهاء الدوله ) بهاء الدوله مىگفت عشقى را ديدم ديشب تياتر رستاخيز سلاطين ايران را بيرون مىآورد ( در بليتها نوشته بود آخرين گدائى عشقى از مملكت گدا . مىخواست پولى عايدش شده برود خارجه ، اما نشد ) و گفته شده بود برضد آن اشعار عارف اشعارى هم خواهد گفت و [ خواهد ] خواند . اين بود قبلا با آنكه هيچ معمول نبود دوازده نفر قلعهبيگى با تفنگ آوردهاند توى سن و به فاصله نگاه داشتند . عشقى مىگفت من هرقدر گفتگو كردم كه در ميان سن قلعهبيگى براى چيست ، گفتند به شما مربوط نيست . در صحن تياتر پاى هر ستون يك آژان با اسلحه ايستاده بود . كليهء نظاميها را هم قدغن نموده بودند حاضر نشوند « 1 » پس از ختم تياتر رستاخيز خواستم چيزى بگويم صاحبمنصب قلعهبيگى مانع شد . گفتم طنابى آورده به گردن من بيندازيد دو سمت آن را نگاه داريد هروقت كلمهاى بر ضد جمهورى از زبان من جارى شد طناب را بكشيد مرا خفه كنيد . گفتند وجوبى ندارد . آنوقت كه ديدم نمىگذارند فرياد زدم [ براى ] اينها مشروطه است ، جمهورى است . براى يك دسته استبداد است ، فشار است ، حبس است ، كتك است
--> ( 1 ) - اين مسئله دروغ بود . شرف يكى از صاحبمنصبان بود كه رفته است و تفصيل را قدرى از آنچه عشقى گفته سادهتر گفت . مانع شدهاند حرفى نيست ( يادداشت نويسنده در حاشيه ) .